بديع الزمان فروزانفر
840
شرح مثنوى شريف ( فارسى )
يحرق و آخره يورق . ( از سرماى خزانى كه در اول مىرسد بپرهيزيد و سرماى بهارى را كه در آخر سال آغاز مىشود پيش باز رويد و بپذيريد زيرا سرما در هر دو حالت آن مىكند كه با درختان مىكند ، در اول مىسوزاند و در آخر برگ و بار مىدهد . ) احاديث مثنوى ، انتشارات دانشگاه طهران ، ص 21 . اين روايت را منسوب به حضرت رسول اكرم ( صم ) تا كنون نيافتهام . مضمون حديث را مولانا در مورد ديگر چنين بيان كرده است : سينه بگشا چو درختان بسوى باد بهار * ز آنك زهرست ترا باد روى پاييزى ديوان ، ب 30393 راويان اين را به ظاهر بردهاند * هم بر آن صورت قناعت كردهاند بىخبر بودند از جان آن گروه * كوه را ديده نديده كان بكوه آن خزان نزد خدا نفس و هواست * عقل و جان عين بهار است و بقاست مر ترا عقل است جزوى در نهان * كامل العقلى بجو اندر جهان جزو تو از كل او كلى شود * عقل كل بر نفس چون غلى شود عقل بمعنى نيروى ادراك يا قوهاى كه حق را از باطل باز تواند شناخت يا صفتى غريزى در انسان كه به شرط سلامت اعضا و رفع موانع ، لازم آن ، علم به امور ضرورى است ، نخست در آدمى به حال استعداد و آمادگى وجود دارد و سپس بواسطهى ممارست بر علوم و حرف و وجوه معيشت ، فعليتى متناسب با آن مقدمات ، حاصل مىكند پس اگر سالك بخواهد كه بعالم غيب متصل شود بايد كه ادراك خود را با آن عالم ، سازش دهد و چون عالم غيب مجرد است ، سالك بناچار بايد خويش را از لوازم ماده و پيروى نفس و هوى بدور دارد و غلبهى بر نفس و هوى نزد صوفيان جز بمتابعت پيران ميسر نمىگردد بنا بر اين